![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 مهر1390ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط سميه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 مهر1390ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط سميه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط سميه |
|
|
امید زندگا نی تو هستی بهار جوانی تو هستی میشناسم تو را ای شکوفه پیام رهأیی تو هستی نام شیرین تو یاد مان هست چو فرهاد ثانی تو هستی چو مجنون به سویم دویدی چو بستند راه بر لیلی نماندی دلها مان چو مرغی در این حصار است چه گویم که دشمن زیاد است میشناسم تو را همچو نامت تنها شفا بخش قلبم تو هستی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط سميه |
|
|
آمدم سوی تو با روی خجل
که منم خسته و جامانده از این قافله عشق حضور چه کنم سوی کدامین در بدوم همه بسته و جز دروازه عشق معبود نباشد گذرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 تیر1387ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط سميه |
|
|
رنگی کنار شب
سهراب سپهری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط سميه |
|
|
زندگی را در کنار تو بودن می خواهم
زیبائی و شادابی را با تو می خواهم شیرینی عشق را در کنار تو تجربه کرده ام محبت را از دستان تو در یافتم نگاه مهربانت امید بخش لحظات نا امیدیست و صدای گرمت نوازش بخش لحظات غمگین زندگیست آهنگ دلنواز قلبت شیرین ترین لا لائیست و در کنار این همه آغوش گرم و مهربانت نعمتیست دست نیا فتنی هزاران بار هم که با کلمات بازی کنم از خوبی ها و بزرگواریت کم گفته ام از خالق پاکت می خواهم که مرا یاری دهد تا بتوانم چنان باشم که تو می خواهی دوستت دارم و دیوانه وار عاشقت پس از خدا تو را دارم
سمیه فروتن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط سميه |
|
|
پروردگارا
دستان آغشته به گناهم را با دلی لرزان به امید بخششت به آسمان دراز می کنم. پروردگارا راز دلم را تو می دانی و حرف درونم را تو می خوانی، پس نیازی به بلند فریاد زدن ندارم. که از شنیدن صدای درونم و گناهانم شرمسارم. پروردگارا می دانی که هیچ گاه از یاد مبردمت و همیشه و همه جا یادت کردم. می دانی که هر لحضه هزاران بار با چشمانی بارانی و دلی شکسته فریادت زدم. چه ساده دلانی که انگاشتند که با تو در جنگم و حرفی ندارم. و چه ساده دلانی که انگاشتند که از تو رو برگردانده ام. اما چه میدانند که این تن تنها و پر شکسته جز تو کسی ندارد. پس باز هم یاریم ده و دستم گیر که هر دم نفسم به امید تو برمیاید و بس. سمیه فروتن |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 اسفند1386ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط سميه |
|
|
من نه شاعرم نه غزل سرا گاه گاهی به سرم می زند و قلم می فشارم می دانم...خوب می دانم شعر من وزن و قافیه ندارد. من فقط حس غریب درونم را می گویم من نمی گویم شعر من زیباست سمیه فروتن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط سميه |
|
|
من و آوای گرمت را شنودن مهدی سهیلی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط سميه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1390 شهریور 1390 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
به نام یکتای بی همتا استاد آصف فكرت شبکه اطلاع رسانی افغانستان تقدیم به مادرم |
|
RSS
|
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
من می شناختم او را
نام تو
راهمیشه به لبداشت
حتی
در حال احتضار
آن دلشکسته
عاشق بی نام و بی نشان
آن مرد بی قرار
روزی اگر سراغ من آمد به
او بگو
هر روز پای پ نجره غمگین نشسته بود
وگفتگو نمی کرد
جز با
درخت سرو
در باغ کوچک همسایه
شبها به کارگاه خیال خویش
تصویری از
بلندی اندام می کشید
و در تصورش
تصویر تو بلندترین سرو باغ را
تحقیر کرده بود
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
او پک زیست
پکتر از
چشمه ای نور
همچون زلال اشک
یا چو زلال قطره باران به نوبهار
آن
کوه استقامت
آن کوهاستوار
وقتی به یاد روی تو می بود
می
گریست
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
او آرزوی دیدن رویت را
حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت
اما برای دیدن توچشم خویش را
آن در سرشگ غوطه ور آن چشم پک را
پنداشت
آلوده است و لایق
دیدار یارنیست
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
آن لحظه ای که دیده برای
همیشه بست
آن نام خوب بر لب لرزان او نشست
شاید روزی اگر
چه ؟ او
؟ نه آه ... نمی اید